بی وجدان
مترادفها
سنگدل، بیرحم، بیعاطفه، بیملاحظه
متضادها
با وجدان، با اخلاق
لغت نامه دهخدا
بی وجدان. [ وِ / وُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وجدان عربی ) در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود. رجوع به وجدان شود.
فرهنگ فارسی
در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود ٠
جمله سازی با بی وجدان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مخملباف در کنار این داستان اصلی چند روایت فرعی را نیز پی می گیرد که به دلیل تنوع معانی و ضعف شدید فیلمنامه هیچ کدام را به ثمر نمی رساند. تقابل دو معلم روستا که یکی مذهبی و ارزشیست و آن دیگری مارکسیست و مادی بیشتر مضحک به نظر می رسد تا تفکر برانگیز. کاسب بی وجدان و محتکر روستا هم به کاریکاتور شبیه ترست تا یک پرسوناژ سینمایی...
💡 آن فرد بی وجدان با بیتوجهی به حقوق دیگران و خودخواهی مفرط، توانست باعث بروز مشکلات بزرگی در محیط کار و بین همکاران خود بشود.
💡 هیچکس نمیتواند رفتار یک انسان بی وجدان را که بدون هیچ احساس پشیمانی به آسیب رساندن به دیگران ادامه میدهد، به راحتی درک و توصیف کند.
💡 در دنیای مدرن امروز، متأسفانه گاهی با افراد بی وجدانی مواجه میشویم که تنها به دنبال منافع شخصی خود هستند و به رفاه عمومی اهمیتی نمیدهند.