لغت نامه دهخدا
بی وجدان. [ وِ / وُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وجدان عربی ) در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود. رجوع به وجدان شود.
بی وجدان. [ وِ / وُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + وجدان عربی ) در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود. رجوع به وجدان شود.
در تداول فارسی زبانان به معنی بی انصاف و بی مروت بکار رود ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مخملباف در کنار این داستان اصلی چند روایت فرعی را نیز پی می گیرد که به دلیل تنوع معانی و ضعف شدید فیلمنامه هیچ کدام را به ثمر نمی رساند. تقابل دو معلم روستا که یکی مذهبی و ارزشیست و آن دیگری مارکسیست و مادی بیشتر مضحک به نظر می رسد تا تفکر برانگیز. کاسب بی وجدان و محتکر روستا هم به کاریکاتور شبیه ترست تا یک پرسوناژ سینمایی...