بی هیچ

لغت نامه دهخدا

بی هیچ. ( ص مرکب، ق مرکب ) ( از: بی + هیچ ) بی چیز.
- بی هیچ مردم؛ مردم بی چیز. فقیر. نادار:
تهیدست بر خوبرویان مپیچ
که بی هیچ مردم نیرزد بهیچ.سعدی. || بی وسیله. بی قید وبند:
در کان دل من گهر از بهر گروهیست
پاکیزه که بی هیچ مرااند و مرااند.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

بی چیز. یا بی وسیله. بی قید و بند.

جمله سازی با بی هیچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ملک شهود و تخت تمکین و یقین بی هیچ شکی حاکم و شاهیم ای دل

💡 پیل داد او را تا از پی او مهد کشد چون یکی داد دگر بدهد بی هیچ گمان

💡 واقعیت هستی بی هیچ قید و شرط واقعیت هستی است و با هیچ قید و شرطی خلاف واقعیت نمی‌شود و چون جهان گذران و هر جزء از اجزاء جهان نفی را می‌پذیرد، پس عین همان واقعیت نفی ناپذیر نیست.

💡 از حریم تست خاکم در دهان بی هیچ حرمت گر سگی جوی کنیزی یا خسی خواهد غلامی

💡 ـ عشق جنسی: در غیاب دو بعد دیگر عشق، تحریک جنسی و رابطه جنسی پس از مدتی ممکن است بدون ارتقاء با دو بعد دیگر بی هیچ نتیجه‌ای خاتمه یابد.

💡 «من به جوخه‌های مرگ فرمان داده‌ام تا بی هیچ رحم و شفقتی مردان، زنان و کودکان نژاد لهستانی را نابود کنند. تنها به این طریق می‌توانیم سرزمین‌های حیاتی‌مان را به‌دست آوریم و حالا امروز چه کسی کشتارها و نابودی ارمنیان را به یاد می‌آورد.»

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز