بی همتی
مترادفها
بیاراده، بیانگیزه، بیهمت
متضادها
با همت، بلند همت
لغت نامه دهخدا
بی همتی. [ هَِ م ْ م َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی همت. عدم توکل و کوشش. کاهلی. || بی ثباتی. ( ناظم الاطباء ). || بی هوسی. || نامردی. || بی غیرتی. ( ناظم الاطباء ): گفتم بی همتی باشد که طالب از اینجا به ترمذ رود. ( انیس الطالبین ص 175 ).
فرهنگ فارسی
حالت و چگونگی بی همت. عدم توکل و کوشش. کاهلی. یا بی ثباتی. یا بی هوس. یا نامردی. یا بی غیرتی.
جمله سازی با بی همتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی همتی ار دیده ز هم بگشایی تا کثرتت آیینه وحدت نشود
💡 بی همتی است اسب تنهها بتو داد خواهیم روانه کرد اسبی و خری
💡 صد مرض پیدا شد از بی همتی کوته دستی، بیدلی، دون فطرتی