بی ننگی

لغت نامه دهخدا

بی ننگی. [ ن َن ْ] ( حامص مرکب ) ( از: بی + ننگ + ی ) از ننگ بدور بودن ( از اضداد است ). ( یادداشت مؤلف ). || بی عاری و بی وقاری و بی شرمی. ( ناظم الاطباء ):
از غایت بی ننگی و از حرص گدائی
استادتر از وی همه این یافه درایان.سوزنی.

فرهنگ فارسی

ننگ نداشتن از اعمال ناشایسته بیعاری
از ننگ دور بودن ٠ یا بیعاری و بیوقاری و بیشرمی ٠ یا یک قسم ماهی خوراکی است که در گیلان صید میشود ٠

جمله سازی با بی ننگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دل مرا چو هوس کرد قلیه زنگی برنج گشت پریشان زعین بی ننگی

💡 هر که در دور تو بی عشق برآمد نامش گر بدین عار رضا داد زهی بی ننگی

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز