لغت نامه دهخدا
بی ضرر. [ ض َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ضرر ) بی زیان. ( یادداشت مؤلف ). || بی ضر. بی گزند. بی آزار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ضرر شود.
بی ضرر. [ ض َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ضرر ) بی زیان. ( یادداشت مؤلف ). || بی ضر. بی گزند. بی آزار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به ضرر شود.
( صفت ) بی خسران بی آزار: ( خواب بعد از ظهر بی ضرر بلکه مفید است. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دردِ شیرین نبود بی سببِ شور رقیبان دامنِ گل نبود بی ضرر زحمت خاری
💡 سیما را چه شده که از تفریط دیروز به افراط امروز کشانده شده است؟ اگر به این نتیجه رسیدند که «ساعت خوش» و «سال خوش» بر خلاف باور کارشناسان مسائل آموزشی و اجتماعی، برنامه های بی ضرر، سرگرم کننده و آموزنده است، مراتب را جهت عبرت عموم اعلان کنند.»
💡 ز گردون بی ضرر بادی به گیتی بی زیان بادی بقای دین و دولت رابه دست و دل ضمان بادی
💡 آقای پو آدمی همیشه سرما خوردهاست. در طول کتابها مدام سرفه میکند. البته این سرفهها همیشه بی ضرر نیستند. هنگامی که بودلرها شانس این را بدست میآورند که حقیقتهایی را به او بگویند او سرفه میکند و امید آنها را پوچ میسازد.
💡 بعهد شاه جهان از زبان حال جهان توان ز بی ضرری گرگ را شبان گفتن