لغت نامه دهخدا
بی دغدغه. [ دَ دَ غ َ / غ ِ ] ( ص مرکب ) بی اضطراب و نگرانی. و رجوع به دغدغه شود.
بی دغدغه. [ دَ دَ غ َ / غ ِ ] ( ص مرکب ) بی اضطراب و نگرانی. و رجوع به دغدغه شود.
بی اضطراب و نگرانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابراهیم حاتمیکیا در پیامی تأکید کرد او تا واپسین روزهای زندگی همچنان دغدغه عدالت خواهان آرمانگرا را داشت. حاتمی کیا همچنین در ادامه آوردهاست: او میتوانست با تجربه و سابقه سینمایی اش مثل بعضی همسنگران عرصه دفاع، خرق عادت کرده و به سراغ سینمای بی دغدغه برود، ولی مقاومت کرده و حرمت حریمش را حفظ کرد.
💡 اجباری از روستا به شهر می شود تا بتواند زندگی آرام و بی دغدغه ای را شروع کند اما در شهر
💡 مدرس پاره وقت دانشگاه که ادبیات تدریس میکند. علاقهای به مال دنیا و شهرت ندارد، او مردی ساده و بی دغدغه است.
💡 «والت» (گرگ کینیر) و «باب تنور» (مت دیمن) دوقلوهای به هم چسبیده در رستورانی مشغول کارند و در شهرک ساکت و دل چسب شان زندگی بی دغدغه ای دارند. تا این که رهسپار هالیوود می شوند به امید این که «والت» به رؤیای بازیگر حرفه ای شدن خود جامه ی عمل بپوشاند...
💡 قبل از روی کار آمدن مارتین ون بورن در سال ۱۸۳۶، آمریکا در آستانه فاجعه اقتصادی قرار گرفته بود. اختلاف اندرو جکسون با بانک مرکزی ایالات متحده موجب تورم بالا، بیکاری و رکود در کسب و کار گردید. ون بورن وارث این وضعیت بود اما تمایلی به اصلاحلات ساختاری نداشت. سوء مدیریت وی از این بحران اقتصادی، همراه با چهره به ظاهر بی دغدغه او، باعث شد رئیسجمهور در میان رایدهندگان، محبوبیتی نداشته باشد.