لغت نامه دهخدا
بکایی. [ ب ُ ] ( اِخ ) رجوع به زیادبن عبداﷲبن طفیل مکنی به ابومحمد شود.
بکایی. [ ب ُ ] ( اِخ ) رجوع به زیادبن عبداﷲبن طفیل مکنی به ابومحمد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حیدرعلی خان نخست در مکتب ملامهدی بکاییگزی به فراگرفتن مقدّمات مشغول شد. سپس برای تحصیل به اصفهان رفت و در مدرسه قدسیه ادامهٔ تحصیل داد.
💡 آزاده بکایی دادگر (زاده ۱۵ مرداد ۱۳۵۹) وکیل، روزنامهنگار، سردبیر و فعال حقوق زنان اهل ایران است.
💡 هر روز عروسیت فرستد ز ثنا لیک چونان که بخوانیش نه چونان که بکایی
💡 وز ابر که حاملهست از بحر چون چشم عروس بین بکایی