بکان
لغت نامه دهخدا
بکان. [ ب ُک ْ کا ] ( ع اِ ) ج ِاَبک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به ابک شود.
بکان. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ایزج بخش اردکان شهرستان شیراز. سکنه آن 104 تن. آب از چشمه و قنات. محصول آنجا غلات، حبوب. شغل اهالی آن زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
فرهنگ فارسی
ده از دهستان ایزج بخش اردکان شهرستان شیراز. آب از چشمه و قنات. محصول: غلات. حبوب. شغل: زراعت.
جمله سازی با بکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاها، زمانه از گهر تو خطر گرفت آری خطر بکان گهر از گهر گرفت
💡 تلمبه امیدوار یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان بکان واقع شدهاست. تلمبه امیدوار ۱۶ نفر جمعیت دارد.
💡 بکان اندر اگر صد ساله زر باشد بیک ساعت چنان بخشد که پنداری مگر کین است باکانش
💡 گر کوششت بیفتد پر داده ام به تیر ور بخششت بباید زر داده ام بکان
💡 خورشید زرّساو گذارد بکان نخست پس در حمایت تو کند بر فلک گذار
💡 در بکان علاوه بر تل بلهدون تلهای دیگری هم وجود داردکه شامل ۵ تل میباشد. امانمی دانم چرا هیچکدام به ثبت نرسیده است.