ابک

لغت نامه دهخدا

( آبک ) آبک. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) جیوه. سیماب.آبَق. زیبق، باصطلاح کیمیاگران. ( تحفه ):
مِس وجود من شود از می بسان زر
گویی که می چو آبک از اجزای کیمیاست.خجسته.
آبک. [ ب َ ] ( ع صوت ) وَیْلَک. هلاک باد ترا.
آبک. [ ب َ ] ( اِخ ) نام جائی است.
آبک. [ ب َ / ب ِ / ب ُ ] ( اِ ) آبله. جدری.
آبک. [ ب ُ ] ( ص ) هر چیز پرآب. ( از برهان ).
ابک. [ اَ ب َک ک ] ( ع ص ) سال قحط. || کسی که فراهم و مزدحم سازد خران و مواشی و مانند آن را. ( منتهی الارب ). || مزدوری که سعی کند درامور اهل خود. || بریده دست. ج، بُکّان.
ابک. [ اَ ب َک ک ] ( اِخ ) نام جائی است.

فرهنگ معین

( آبک ) (بَ ) (اِمر. ) سیماب، جیوه.

فرهنگ عمید

( آبک ) ۱. آب اندک.
۲. [قدیمی] در کیمیاگری، جیوه یا سیماب.

فرهنگ فارسی

( آبک ) ( اسم ) جیوه سیماب.
جیوه سیماب هلاکت باد تو را هر چیز پر آب
دراصطلاح کیمیاگران: جیوه یاسیماب، آبق
نام جایی

جمله سازی با ابک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آپک چوشان یا ابک جوشان روستایی در دهستان لادیز بخش لادیز شهرستان میرجاوه استان سیستان و بلوچستان ایران است.

💡 حمیدرضا ابک (زادهٔ ۱۳۵۳) نویسنده، روزنامه‌نگار و منتقد ایرانی‌ست. او فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه تهران است.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز