لغت نامه دهخدا
بهان. [ ب َ ] ( اِخ ) بهون. دهی از دهستان قزقانچای است که در بخش فیروزکوه شهرستان دماوند واقع و دارای 400 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).
بهان. [ ب َ ] ( اِخ ) بهون. دهی از دهستان قزقانچای است که در بخش فیروزکوه شهرستان دماوند واقع و دارای 400 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).
این ده را بهون نیز گویند. دهی از دهستان قزقانچای است که در بخش فیروز کوه شهرستان دماوند واقع است.
اسم: بهان (دختر، پسر) (فارسی) (تلفظ: behān) (فارسی: بِهان) (انگلیسی: behan)
معنی: منسوب به خوبی و نیکی، خوبان، جمع به
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با بهان رای زن ز بهر بهی کز دو عقل از عقیله باز رهی
💡 کی توان دیدن که مشتی رو بهان در تکاپو گشته شیر نر نهان
💡 آب و شرف و عز جهان روز بهان راست نا روز بهان جمله نیرزند به نانی
💡 چو سقلاب روم ودگر رزم یار بهان رود ودیلم دلاور سوار
💡 چشم بهان فضلم و بر چهره نیم شب اشگروان ستارۀ هفت آسمان من