لغت نامه دهخدا
بمول. [ ب ِ مُل ْ ] ( فرانسوی، اِ ) بِمُل در اصطلاح موسیقی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بمل شود.
بمول. [ ب ِ مُل ْ ] ( فرانسوی، اِ ) بِمُل در اصطلاح موسیقی. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بمل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: چون خواهم که بدنیا بگیرمشان بعقبی گریزند و چون خواهم که بعقبی بگیرمشان بمولی گریزند و مرا آنجا راه نیست.
💡 پیر طریقت گفت: «بنده را وقتی بیاید که از تن زبان ماند و بس، و از دل نشان ماند و بس، و از جان عیان ماند و بس، دل برود نموده ماند و بس، جان برود ربوده ماند و بس، این جوانمرد بمنزل رسید و پرسید از سیل چه نشان دهند، چون بدریا رسید در دریا افتاد، و سختی بپرسید، در خود برسید او که بمولی رسید:
💡 بزرگی را پرسیدند که بنده بمولی کی رسد؟ گفت آن گه که در خود برسد.