دل نشان

لغت نامه دهخدا

دل نشان. [ دِ ن ِ ] ( ن مف مرکب ) مطبوع. مرغوب. مقبول. خوش آیند. || ( نف مرکب ) نشاننده دل. مطیع و متقاعدکننده دل:
هشیار سرزنش نکند دردمند را
کز دل نشان نرفت که آن دل نشان برفت.سعدی.|| بااثر. مؤثر. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - مطبوع مقبول خوش آیند. ۲ - با اثر موثر.

جمله سازی با دل نشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از خون دل نشان‌ها بر برگ و بار باشد روزی اگر گیاهی از خاک من برآید

💡 اضطراب دل نشان جلوه مژگان کیست مو به مویم وعده زخم نمایان می دهد

💡 خراب بود ز ظلم فراق کشور دل نشان لطف سوی کشور خراب آورد

💡 مپرس فیض ز من سرّ غیبتش که در آن به هیچ‌جا سخن دل نشان نمی‌‏بینم

💡 چنان گریزد از تو که گر نویسی نقشش ز لوح نقش بپرد ز دل نشان بگریزد

💡 درخت مهرش ار در دل نشانی که بس چینی ثمرها فیض از این شَجر

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
خلار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز