بزک کردن

لغت نامه دهخدا

بزک کردن. [ ب َ زَک ْ، ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چاسان فاسان کردن. سرخاب و سفیداب بر روی مالیدن و سرمه و وسمه و خطاط و خال کردن و زیر ابرو برداشتن و بند انداختن و گلگونه و غازه و وسمه کردن روی و امثال آن. ( یادداشت بخط دهخدا ).

فرهنگ فارسی

چاسان فاسان کردن سرخاب و سفیداب بر روی مالیدن و سرمه و وسمه و خطاط و خال کردن و زیر ابرو برداشتن و بند انداختن و گلگونه و غازه و وسمه کردن روی و امثال آن.

جمله سازی با بزک کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خویش را صد قلم بزک کردن غایتش زادن است و پروردن

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز