بزم دار
مترادفها
مهمانی کردن، مجلس برقرار کردن
لغت نامه دهخدا
بزم دار. [ ب َ] ( نف مرکب ) بزم ساز. مجلس دار. مجلس آرا:
از آن بزم داران که من داشتم
وزیشان سر خود برافراشتم.نظامی.
فرهنگ فارسی
بزم ساز مجلس آرا.
جمله سازی با بزم دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازان بزم داران که من داشتم وزایشان سر خود برافراشتم