لغت نامه دهخدا
بزرگ نژاد. [ ب ُ زُ ن ِ ] ( ص مرکب ) بزرگ زاده. بزرگ نسب. آنکه نژاد و نسب بزرگ دارد:
بشکیب تا ببینی کآخر کجا رسد
این کار از آن بزرگ نژاد بزرگوار.فرخی.که سزاوارتر بخلعت میر
از تو ای مهتر بزرگ نژاد.فرخی.
بزرگ نژاد. [ ب ُ زُ ن ِ ] ( ص مرکب ) بزرگ زاده. بزرگ نسب. آنکه نژاد و نسب بزرگ دارد:
بشکیب تا ببینی کآخر کجا رسد
این کار از آن بزرگ نژاد بزرگوار.فرخی.که سزاوارتر بخلعت میر
از تو ای مهتر بزرگ نژاد.فرخی.
بزرگ زاده بزرگ نسب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشکیب تا ببینی کاخر کجا رسد این کار از آن بزرگ نژاد بزرگوار
💡 شب سیاه مرا رشک روز روشن کرد فروغ ناصیه سید بزرگ نژاد
💡 دورهٔ سلسلههای شمالی و جنوبی بخشی از تاریخ چین است که از ۴۲۰ تا ۵۸۹ میلادی به طول انجامید. در طی این دوره جنگ داخلی شدت گرفت و به مرگ هزاران نفر انجامید؛ اگرچه، در همین زمان علم و هنر رشد بیسابقه ای را به خود دید. همچنین، بودیسم و تائوئیسم در این زمان در بین مردم چین رایج شدند و سرانجام، مهاجرت بزرگ نژاد هان چین به جنوب رود یانگ تسه اتفاق افتاد.
💡 که سزاوارتر به خلعت میر از تو ای مهتر بزرگ نژاد