بریده کردن

لغت نامه دهخدا

بریده کردن. [ ب ُ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن. تقریض.( از منتهی الارب ). || تعیین کردن: فرمان شد تا باز وضع قوبجور کنند و مستظهران را از پانصد دینار و بنسبت تا درویشی را یک دینار بریده کنند تا با خراجات وافی شود. ( جهانگشای جوینی ). تَکاتب؛ بریده کردن بهای بنده بر وی. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بریدن تقریض.

جمله سازی با بریده کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نقلست که بعد ازوفات اودرویشی بسر خاک او می‌رفت و از حق تعالی دنیا می‌خواست شبی ابوالحسن را بخواب دید که گفت: ای درویش چون بسر خاک ما آئی نعمت دنیا مخواه و اگر نعمت دنیا خواهی بسر خاک خواجگان دنیا رو و چون اینجا آئی همت از دو کون بریده کردن خواه رحمةالله علیه.

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز