لغت نامه دهخدا
برپا شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ایستادن. قیام. پا شدن. خاستن. برخاستن: شورش جنگ برپا شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
برپا شدن. [ ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ایستادن. قیام. پا شدن. خاستن. برخاستن: شورش جنگ برپا شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استقلال که پس از شکست در برابر ذوب آهن و فولاد کمامیدترین تعقیبکننده فولاد شمرده میشد، در اردیبهشت ۱۳۸۴ با سه برد پیاپی در برابر پیکان، ملوان و شموشک نوشهر خود را تا ردهٔ دوم جدول بالا کشید و دوباره در کورس قهرمانی قرار گرفت. پس از این بازیها لیگ برتر فوتبال ایران به دلیل برپا شدن اردوی تیم ملی مدتی تعطیل شد و دو هفتهٔ پایانی لیگ در خرداد ماه پیگیری شد.
💡 روز دوم بهمن در شیراز استقلال در برابر فجر سپاسی تن به نهمین تساوی خود در این فصل داد. بازی بعدی استقلال با پگاه گیلان به دلیل شرایط نامساعد جوی به زمان دیگری موکول شد. در میانهٔ بهمن هم مسابقات به دلیل برپا شدن اردوی تیم ملی فوتبال ایران برای رویارویی با بحرین در مرحلهٔ مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان تعطیل شد.