لغت نامه دهخدا
برمراد. [ ب َ م ُ ] ( ق مرکب ) ( از: بر + مراد ) بحسب مراد و مقصود. ( آنندراج ). موافق میل و خواهش.( ناظم الاطباء ): مدتی دراز بماندند تا کارراست شد و برمراد بازگشتند. ( تاریخ بیهقی ص 537 ).
برمراد. [ ب َ م ُ ] ( ق مرکب ) ( از: بر + مراد ) بحسب مراد و مقصود. ( آنندراج ). موافق میل و خواهش.( ناظم الاطباء ): مدتی دراز بماندند تا کارراست شد و برمراد بازگشتند. ( تاریخ بیهقی ص 537 ).
بحسب مراد و مقصود موافق میل و خواهش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخ بنما بر مراد، گر نه به خون منی آب به سیری مده تشنه دیرینه را
💡 هرگز نزید به کام عاشق معشوق معشوق که بر مراد عاشق زید اوست
💡 حسد میبردی ای دشمن به عقل و دانش خسرو بیا تا بر مراد خاطر خود بینی اکنونش
💡 اختران کی بود جز بر هوای تو مسیر؟ و آسمان را کی بود جز بر مراد تو مدار؟
💡 باد بر هفت آسمان این هفت کوکب را مدام بر هوای تو قِران و بر مراد تو مسیر