بد خلقی
مترادفها
بداخلاقی، تندخویی، بدمزاجی
متضادها
خوشخلقی، خوشرویی
لغت نامه دهخدا
بدخلقی. [ ب َ خ ُ ] ( حامص مرکب ) دشوارخویی. بدصحبتی. طخوخ. ( یادداشت مؤلف ). دخن. ترش. حجرمة. ( منتهی الارب ). بدخویی.
فرهنگ فارسی
دشوار خویی بد صحبتی.
جمله سازی با بد خلقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 امیرکبیر بدگمان از دسیسههای داخلی و خارجی، مرتباً شاه را نصیحت میکرد با ملایمت و بنده پروری با برادر ناتنی اش رفتار کند ولی این توصیهها را دشمنانش علامت دل بستگی صدر اعظم به برادر منفور شاه تعبیر کردند. بعید هم نیست که صدراعظم عباس میرزا را حربه مناسبی برای مهار زدن بر خشم و بد خلقی شاه میدید.
💡 بد خلقی و تندی بیش از حد او باعث شده بود که دوستان قدیمیاش کمکم از معاشرت با او فاصله بگیرند و کنارهگیری کنند.
💡 روانشناسان معتقدند که بد خلقی گاهی میتواند نشانهای از استرسهای شدید یا مشکلات روحی پنهانی باشد که فرد با آنها دست و پنجه نرم میکند.
💡 او سعی میکند با تمرینات مدیتیشن و آرامشبخشی، بر بد خلقی خود غلبه کند تا بتواند روابط اجتماعی سالمتری با اطرافیانش برقرار نماید.