بخشیش
لغت نامه دهخدا
بخشیش. [ ب َ ] ( اِمص ) بخشش و هدیه و انعام و انعامی که بکسی علاوه بر مزد و اجرت می دهند. ( ناظم الاطباء ). در عربی بجای حلوان ( که اکنون فراموش شده ) بکار رود. ( از نشوءاللغة ص 93 ).
دزی در ذیل قوامیس عرب آرد: بخشیش ( فارسی ). ج، بخاشیش: انعام؛ بخشش. مژدگانی. ( دزی ج 1 ص 55 ).
فرهنگ فارسی
بخشش و هدیه و انعام و انعامی که بکسی عوه بر مزد و اجرت می دهند.
جمله سازی با بخشیش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرتو نور بخشیش برده ز آفتاب دست صورت نور بخشیش کرده خجل جمال ماه
💡 چو شاخ سدره نه در سربلندیش همتا چو باغ روضه نه در میوه بخشیش مانند
💡 عقل چو انشا کند شرح روان بخشیش نامه ثناخوان شود خامه برارد صریر
💡 ز نیکی مکن کوت هی زینهار کسی کت دهد گل، نه بخشیش خار
💡 بین فیض بخشیش که به گاه برهنگی بر شاه و بر گدا طبق زر کند نثار