لغت نامه دهخدا
( باکة ) باکة. [ باک ْ ک َ ] ( اِخ ) قلعه ای است از نواحی بِربُشتَر از توابع اندلس و امروز در تصرف فرنگان است. ( از معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).
( باکة ) باکة. [ باک ْ ک َ ] ( اِخ ) قلعه ای است از نواحی بِربُشتَر از توابع اندلس و امروز در تصرف فرنگان است. ( از معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).
💡 باکه توان گفت این کز ستم او مرا شکوه بسیار هست قوت گفتار نیست
💡 غزال وار رمیدی ز من نمی دانم که طبع سرکش تو باکه رام خواهد شد
💡 غمگسارا توشدی باکه گسارم غم دل راز دارا پس از اینم که بود محرم دل
💡 نکردهاند زیان محرمان سودایت اگر ز خویشگسستند باکه پیوستند
💡 سایهام باکه دهم عرضه سیهبختی خویش روز هم آینهدار شب تار است اینجا
💡 توی فی الجمله ناظر باکه گویم بجز وصل تو اینجاگه چه جویم