لغت نامه دهخدا
فرنگان. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) فرنگ. فرنگستان. ( آنندراج ). فرانسه. || ج ِ فرنگ، به معنی فرنگی. ( از حاشیه برهان چ معین: فرنگ ).
فرنگان. [ ف َ رَ ] ( اِخ ) فرنگ. فرنگستان. ( آنندراج ). فرانسه. || ج ِ فرنگ، به معنی فرنگی. ( از حاشیه برهان چ معین: فرنگ ).
💡 بر زمین شام در چشم فرنگان لعین تیغ صبح آسای تو تاریکی شام آورد
💡 تقلید فرنگان کنی بهرکار جز کار خرد، اینت نابکاری
💡 صلیب بشکنی و دارها زنی چو صلیب تن فرنگان از دارها کنی آونگ