یک گاه

لغت نامه دهخدا

یک گاه. [ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب ) ( اصطلاح نرد ) خانه اول نرد که برای برداشتن یک مهره از آن یک خال باید. ( یادداشت مؤلف ): امیر دو مهره در ششگاه داشت احمد بدیهی دو مهره در یک گاه. ( چهارمقاله عروضی ).

جمله سازی با یک گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بپرسید کآیا که باشد به گاه درین جا چه جویند کیست این سپاه

💡 گاه بزم‌افروز عاشق‌سوز باش گاه صاحب‌درد و دُردی‌خوار باش

💡 آفتاب می کند از مشرق ساغر طلوع جلوه گاه بزمرا چون عرصه خاور کند

💡 در قبول نظر خلق مجو آسایش بنده هر گاه که دلخواه شد آزاد نشد

💡 خصم تر دامن بی آب ترا گاه گریز بسکه چون ابر کند گریه مفر آب شود