یخ قلیه

لغت نامه دهخدا

یخ قلیه. [ ی َ ق َل ْ ی َ / ی ِ ] ( اِ مرکب )قلیه یخ. یخ به قطعات خرد شده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

قلیه یخ یخ به قطعات خرد شده

جمله سازی با یخ قلیه

💡 درست قلیه و بغرا صدف به چنگ آور به بحر کاسه هر آن دست گر شود رقاص

💡 سگان طمع چپ و راست از چه می‌پویند چو بوی قلیه از آن دیگدان نمی‌آید

💡 بگفت قلیه کدو در مذمت حبشی که نیست قابل هندو به دهر منصب و جاه

💡 از خون آن جگرها که بوی عشق دارد از بهر اهل دل را یک قلیه جگر کن

💡 آشی که هست قلیه زنگی غلام او دانی و گرنه با تو بگویم که ماسواست

💡 در تمنای رخ قلیه برنج این ساعت همچو صوفی نبود در دو جهان شیدایی

روزگار یعنی چه؟
روزگار یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز