یخ برهنه

فرهنگستان زبان و ادب

{bare ice} [علوم جَوّ] یخی که با برف پوشیده نشده است

ویکی واژه

یخی که با برف پوشیده نشده است.

جمله سازی با یخ برهنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بو یزید بسطامی را پرسیدند بچه رسیدی باین مقام؟ گفت: به تنی برهنه.

💡 تو کیستی که کنی سر برهنه همچو حباب در آن فضا که نگردد محیط بی جوشن

💡 کردی برهنه ساعد سیمین به قصد ما امروز در جفا و ستم دست دست توست

💡 معاويه به خشم آمد و گفت: تو پيوسته به تعليم وتجليل على بن ابى طالب عليه السلام مى پردازى و او را بر منتفضيل مى دهى مثل اين كه او نبود تا را به فضاحت و رسوايى انداخت، باسن برهنه وعورت هويدا از جلو گريختى تا جان سالم بدر بردى.

💡 هنگامى كه عمه ام زينب اين اشعار را شنيد، خوددارى نتوانست كرد از جاى پريد و دامن كشانو سر برهنه به سوى پدرم دويد وقتى به او رسيد شيون آغاز كرد و گفت: اى واى ازداغديدگان، اى كاش مرگ زندگى مرا نابود مى كرد.