گیو مرد

لغت نامه دهخدا

گیومرد. [ گ َ م َ ] ( اِخ ) گیومرت. رجوع به گیومرت شود.
گیومرد. [ وْ م َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت. واقع در 48هزارگزی جنوب خاوری مسکون سر راه مالرو روداب به خاشکوه. سکنه آن 45 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در ۴۸ هزار گزی جنوب خاوری مسکو سر راه مالرو روداب به خاشکوه ٠

جمله سازی با گیو مرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و دیگر بفرمود گفتن به گیو که پشت سپه را یکی مرد نیو

💡 من آن دیدم از گیو کز پیل و شیر نبیند جهاندیده مرد دلیر

💡 دریغا ز شاه و ز مردان نیو دریغا که دورم ز دیدار گیو

💡 از ۲۳ گروگان دستگیر شده، دو مرد به نام‌های باه هیونگ گیو، کشیشی ۴۲ ساله اهل کره جنوبی از کلیسای سامول و شیم سونگ مین، مرد ۲۹ ساله اهل کره جنوبی به ترتیب در ۲۵ و ۳۰ ژوئیه اعدام شدند. در ادامه و با پیشرفت مذاکرات، دو زن، با نام‌های کیم گیونگ جا و کیم جی نا، در ۱۳ اوت و ۱۹ گروگان باقی مانده در ۲۹ و ۳۰ اوت آزاد شدند.

💡 تنی کو به مردی کند یال گیو چه باکش ز سر پنجه جور دیو

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز