گیسوی چنگ

لغت نامه دهخدا

گیسوی چنگ. [ سو ی ِ چ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از تارهای چنگ. ( آنندراج ) ( از بهار عجم ):
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند.حافظ ( از آنندراج ).دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهی
چو عمر با لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ.شاهی سبزواری ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

کنایه از تارهای چنگ

جمله سازی با گیسوی چنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گیسوی زهره را ببرو در برش فکن گو این پلاس گردن چنگ رباب کن

💡 مغنی! بچنگ آر گیسوی چنگ که دارم دلی چون دهان تو ننگ

💡 سوی گیسوی گرهگیر تو مرغ دل من بهوا رفته و در چنگ عقاب افتاده

💡 او گرفته حلقۀ مسجد به چنگ من گرفته روز و شب گیسوی چنگ

💡 هر دم ز بزم عیش نهم رو به راه زهد بازم کمند گیسوی چنگ از قفا کشد

💡 شاهدان بزم را گیسوی چنگ بستن اندر گیسوان بدرود باد

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز