گچ کوبی

لغت نامه دهخدا

گچ کوبی. [ گ َ ] ( حامص مرکب ) عمل گچ کوفتن.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل گچ کوب.

جمله سازی با گچ کوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کلیم چاک شد از تیغ او سراپایت بسینه سنگ چه کوبی کنونکه در وا شد

💡 جان‌ها همه پا کوبند آن لحظه که دل کوبی دل نیز شکر خاید آن دم که جگر خایی

💡 اگر چه صد هزار انگور کوبی یک بود جمله چو وا شد جانب توحید جان را این چنین بابی

💡 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی

💡 کوبی برایانت در بازی دوم فینال سال ۲۰۰۰ از ناحیهٔ مچ پا مصدوم شد و تا بازی چهارم تیم لس آنجلس لیکرز را همراهی نکرد ولی بازگشت طوفانی او منجر به قهرمانی تیم لس آنجلس لیکرز شد. این اولین قهرمانی این تیم بعد از دوازده سال به‌شمار می‌آمد.

💡 در دو ساختگاه در کوبی فوراً آثار کنترل آتش توسط انسان راست‌قامت متعلق به ۱٫۵ میلیون سال پیش مشاهده شده‌است، یعنی گداختگی رسوبات ناشی از حرارت دیدن تا ۲۰۰–۴۰۰ درجه سانتی گراد.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز