لغت نامه دهخدا
گچ خلج. [ گ َ خ َ ل َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زیلائی بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. 20هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان به لالی و سکنه آن 50 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
گچ خلج. [ گ َ خ َ ل َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان زیلائی بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز. 20هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان به لالی و سکنه آن 50 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در شهرستان بافت استان کرمان، طایفه خلج وجود دارد که جزء ایل افشار کرمان است.
💡 خلج دره، روستایی از توابع بخش زاغه شهرستان خرمآباد در استان لرستان ایران است.
💡 باشقیرها، تاتارها، قزاقها، قرهقالپاقها، نوقاییها، قرهچایها بالکارها، قموقها، آلتاییها، آذریها، شاهسونها، قرائیها، قشقاییها، افشارها، خلجها، گاگائوزها، اویغورها، خاکاسها، چولیمها، ازبکها، سالارها، اویغورهای ساری، چوواشها، یاقوتها، دولگانها.
💡 صومعه، کتابخانه و دانشگاه باستانی نالاندا، در تهاجم بختیار خلجی، شخصی از تبار خلج که از پشتونها و پیرو دین اسلام بود، ویران شد و کتب و نگاشتهها و متون در آن، بهطور کامل توسط بختیار خلجی به آتش کشیده شده و نابود گردید. گفته شده آتش کتابخانهٔ دانشگاه نالاندا تا سه ماه شعلهور بودهاست.