گوشت دار

لغت نامه دهخدا

گوشت دار. ( نف مرکب ) دارای گوشت. || سمین و فربه و تناور. ( ناظم الاطباء ). بسیارگوشت. پرگوشت. گوشتالود. گوشتالو.
- میوه ( کدو، بادنجان ) گوشت دار؛ که قسمت مأکول میان پوست و هسته آن نیک پر باشد.

فرهنگ عمید

دارای گوشت، پرگوشت، فربه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - دارای گوشت. ۲ - فربهچاق گوشتالو. یا میوه کدو بادنجان گوشت دار. آنچه قسمت ماکول میان پوست و هست. آن کاملا پر باشد.

جمله سازی با گوشت دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماهيهاى غير پولك دار و خرچگنها از جسد ماهيهاى ديگر تغذيه مى كنند مخصوصا خرچنگهابخوردن جسد انسان علاقه زيادى دارند. گوشت ماهى و خرچنگ در بدن ايجاد كهير مى كنداين كهير نتيجه مسموميت خون است ))(124)

💡 متوکل وی را تعظیم بسیار کرد و در کنار خویش بنشاند و جام خویش بدو داد. امام گفت: به خداوند سوگند هرگز گوشت وخون من بدان نیامیخته است، از این رو مرا از آن معذور دار.

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز