لغت نامه دهخدا
گورش برد. [رِ ب َ ] ( اِخ ) گورِش جِرْد. گورشیر. گورشیرد. جورَشجِرد. نامی است که ابن اسفندیار به خورشیدرستاق، یکی از دهات کجور مازندران داده است. ( از سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 108 و ترجمه فارسی ص 146 ).
گورش برد. [رِ ب َ ] ( اِخ ) گورِش جِرْد. گورشیر. گورشیرد. جورَشجِرد. نامی است که ابن اسفندیار به خورشیدرستاق، یکی از دهات کجور مازندران داده است. ( از سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 108 و ترجمه فارسی ص 146 ).
یا گورش یا گورشیر یا جور شجرد نامی است که ابن اسفندیار به خورشید رستاق یکی از دهات کجور مازندران داده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نزد عايشه گفته شد كه فرزند عمر، بهرسول خدا(ص ) نسبت داده كه آن حضرت فرموده است: مرده در گورش، از گريستنخانواده اش بر او رنج مى برد، عايشه گفت: او اشتباه كرده بلكهرسول خدا فرموده است: مرده درگير اشتباهات و گناهان خودش مى باشد، در حالى كهبستگانش بر او گريه مى كنند.
💡 و يادآور شده كه از نطفه اى كثيف و آلوده آفريده شده اى: ((مرده باد انسان كه چهناسپاس است. از چه آفريدش ؟ از نطفه اى آفريدش سپس به اندازه پديدش آورد. سپسراهش را آسان نمود. سپس ميراندش و به گورش برد. سپس هرگاه كه خواهد از گورشبرانگيزد.))(524)
💡 غم گور از نشاط گورش برد دست بر ران نهاد و پای فشرد
💡 رفت خادم وان جوان را پیش برد سوی گورش هم بپای خویش برد
💡 هر که داغ لاله رخساری برد با خود به خاک نیست ممکن روشنی از خاک گورش کم شود