لغت نامه دهخدا
گمرکچی. [ گ ُ رُ ] ( اِ مرکب ) بازگیر. باج گیر. باربان. راه دار. مکاس. عشار. کسی که در گمرک کار میکند.کسی که متصدی امور گمرک است. و رجوع به گمرک شود.
گمرکچی. [ گ ُ رُ ] ( اِ مرکب ) بازگیر. باج گیر. باربان. راه دار. مکاس. عشار. کسی که در گمرک کار میکند.کسی که متصدی امور گمرک است. و رجوع به گمرک شود.
( اسم ) متصدی گمرک مامور گمرک.
💡 شهر سرو در ۵۵ کیلومتری شمال غرب شهر ارومیه قرار گرفتهاست. سرو شهری مرزی است و حالتی گمرکی و ترانزیتی دارد و دارای بازارچههای متنوع برای خرید پوشاک، خوراکی ولوازم آرایشی و بهداشتی اصل ترکیه است.
💡 شهرستان بیلهسوار، یکی از شهرستانهای مرزی استان اردبیل به مرکزیت شهر بیله سوار است. این شهر حدود ۶۰۰۰ سال قدمت داشته و آثار تاریخی بسیار زیادی دارد. سالانه حدود ۵میلیون نفر از گمرک این شهر گذر میکنند.
💡 همچنین وجود چند صد هکتار باغات مختلف در این روستا یکی از دیگر از مزیتهای مهم این منطقه به شما میآید. وجود گمرک در سالهای دور جو سیاسی منطقه را افزایش داده است و همچنان احتمال افتتاح این گمرک وجود دارد که با افتتاح این گمرک پیشرفت اقتصادی منطقه چشمگیر خواهد بود.
💡 هلندیها در سال ۱۰۰۴ هجری قمری تجارتخانهای در بندرعباس تأسیس کردند و به دنبال آن رقابت بین هلند و انگلستان شدت گرفت. در اواخر دوره سلطنت شاه عباس صفوی دولت ایران به لغو معافیت گمرکی واردات و صادرات هلندیها اقدام کرد.