لغت نامه دهخدا
گل هنگامه. [ گ ُ ل ِ هََ / هَِ م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) همان گل جنگ است. ( آنندراج ):
صد مرغ خوش آهنگ بهر گوشه کباب است
هنگام بهار از گل هنگامه مستان.ملاطغرا ( از آنندراج ).رجوع به گل جنگ و گل همچشمی شود.
گل هنگامه. [ گ ُ ل ِ هََ / هَِ م َ / م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) همان گل جنگ است. ( آنندراج ):
صد مرغ خوش آهنگ بهر گوشه کباب است
هنگام بهار از گل هنگامه مستان.ملاطغرا ( از آنندراج ).رجوع به گل جنگ و گل همچشمی شود.
همان گل جنگ است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخن کوته ندانم کرد، در هنگامه مهرش کسی کز وی سخن گوید، چه جای کوتهی باشد
💡 هنگامه برای نجات جان برادرش نیاز به پول دارد. او برای آماده کردن این پول دست به خطر بزرگی میزند و…
💡 در ایران برای نخستین بار در سال ۱۳۷۲ خانم هنگامه امیدی این ورزش را آغاز نمودند و پس از مدتی علاقه به این رشته افزایش یافت تا اینکه امروز این ورزش طرفداران زیادی در بین بانوان پیدا کردهاست.
💡 بارتولومیو در هنگامه وقوع جنگ انقلابی آمریکا تنها ده سال داشت، با این حال به شبهنظامیان محلی پیوست تا به مقابله با قبایل بومی آمریکا برود که به سوی مرزهای غربی یورش برده بودند.
💡 تعجب نیست گر زاهد زشور ما به وجد آید که در هنگامه مستان در و دیوار می رقصد
💡 مزن دامن به شمع فطرت والای من صائب که حق گرمی هنگامه بر نه انجمن دارم