لغت نامه دهخدا
خشخاش ابیض. [ خ َ ش ِ اَب ْ ی َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی خشخاش است که خشخاش بستانی نیز می گویند. رمان السعال.( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خشخاش بستانی شود.
خشخاش ابیض. [ خ َ ش ِ اَب ْ ی َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی خشخاش است که خشخاش بستانی نیز می گویند. رمان السعال.( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خشخاش بستانی شود.
نوعی خشخاش است که آنرا خشخاش بستانی نیز می گویند رمان السعال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز عمامه به سر بسته برون شد خشخاش پس دگر بهر چه خون این همه افیون نکند
💡 كلمه خشخاش هم يك لغت عربى است و در فارسى اين گياه را كوكنار مى نامند.
💡 آسمان از تلخکامیهای ما آسوده است حقه خشخاش را دلگیری از تریاک نیست
💡 صبرم به قدر دانه خشخاش هم نماند زانم به دیده خواب و به شبها قرار نیست
💡 تلخی بنه از سر که ندارد خطر از تیغ آن قبه خشخاش که تریاک ندارد