گل هم کردن

لغت نامه دهخدا

گل هم کردن. [ گ َ ل ِ هََ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، بهم پیوستن. به یکدیگر پیوستن. با هم یکی کردن. بهم انداختن.

فرهنگ فارسی

بهم پیوستن بیکدیگر پیوستن. با هم یکی کردن.

جمله سازی با گل هم کردن

💡 باسیناس نقش کلیدی در قهرمانی تیم ملی یونان در مسابقات یورو ۲۰۰۴ داشت که یک گل هم در بازی افتتاحیه و در مقابل تیم ملی پرتغال به ثمر رساند.

💡 به یاد قد و رخسار و خط سبزت عجب نبود که سرو و لاله از خاکم برآید، سبزه و گل هم

💡 او ۶ بازی رسمی برای تیم ملی زیر ۲۰ سال ایران انجام داده و یک گل هم زده‌است.

💡 می اکنون لعل تر گردد که گل رخسار بنماید تو گویی گل همی هر روز در می رنگ بفزاید

💡 ترا بر گریه های من مپندارم که دل سوزد که همچون گل همی خندی و همچون سرو می‌بالی

💡 درخت گل همی بالد بر او بلبل همینالد صبا عنبر همی مالد بروی بوستان اندر