لغت نامه دهخدا
پل خالص. [ پ ُ ل ِ ل ِ ] ( اِخ ) نام پلی در دوازده فرسنگی بغداد. ( حبیب السیر چ طهران جزء 3 از ج 3 ص 161 ).
پل خالص. [ پ ُ ل ِ ل ِ ] ( اِخ ) نام پلی در دوازده فرسنگی بغداد. ( حبیب السیر چ طهران جزء 3 از ج 3 ص 161 ).
💡 بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است رخ رخشان تو را از مه تابان عار است
💡 سالها شد می کند خالص طلای خویش را تا شود روزی مگر گلمیخ آن در آفتاب
💡 عاشقان دانند ذوق عشق او نه زاهدان رو مجو ای دل خواص زر خالص از رصاص
💡 به عشق آویز، دل را از هوس گر پاک میخواهی که از آتش زر مغشوش خالص زود میگردد
💡 تا کند خالص وجود عاشق از بیگانگی بارها در بوته محو و فنا بگداخته
💡 از خرد خالص نباشد، تا جنون در پرده است تا ز والا نگذرد، کی باده بیغش میشود؟!