لغت نامه دهخدا
جاودان زی.[ وِ ] ( جمله دعایی ) جاوید زندگی کن. جاودان بمان ! || ( نف مرکب ) جاوید زیست کننده. مؤبّد.
جاودان زی.[ وِ ] ( جمله دعایی ) جاوید زندگی کن. جاودان بمان ! || ( نف مرکب ) جاوید زیست کننده. مؤبّد.
جاوید زندگی کن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خنده گفت راما جاودان زی به کام دوستان دور از بدان زی
💡 پس آنگه گفت شاها جاودان زی به کام دوستان دور از بدان زی
💡 شهریارا اگر آیین محبت باشد جاودان زی که به دنیای بهشت آیینی
💡 انوشه خور، طرب کن، جاودان زی درم ده، دوست خوان دشمن پراکن
💡 مسافر جاودان زی جاودان میر جهانی را که پیش آید فراگیر
💡 جاودان زی که چرخ می گوید که بقای تو با بقای من است