لغت نامه دهخدا
گل انگیختن. [ گ ُ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ایجاد کردن گل. ( آنندراج ).
گل انگیختن. [ گ ُ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ایجاد کردن گل. ( آنندراج ).
ایجاد کردن گل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن صنع یزدان نخل با این اعتدال انگیختن
💡 جهان پر شد از دعوی انگیختن برین نطع ترسم ز خون ریختن
💡 ز یزدان و از روز انگیختن بیندیش و بس کن زخون ریختن
💡 شبانگه به بوی خوش انگیختن سحرگه به شربت برآمیختن
💡 فکرت من در تو نیست در قلم قدرتیست کاو بتواند چنین صورتی انگیختن
💡 آتش انگیختن به گرمی تو سختییی بد برای نرمی تو