گسسته روان

لغت نامه دهخدا

گسسته روان. [ گ ُ س َس ْت َ / ت ِ رَ ] ( ص مرکب ) افسرده. متألم:
یکایک سواران پس اندر دمان
شکسته سلیح و گسسته روان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

افسرده روان متاثر: یکایک سواران پس اندر دمان شکسته سلیح و گسسته روان.

جمله سازی با گسسته روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاری است روان گسسته ده‌جای چندین به غم روان چه باشی

💡 در تنش از محن فسرده روان در دلش از الم گسسته نیاط

💡 از ره روان حضرت او بازمانده‌ایم از کاروان گسسته و بار اوفتاده‌ایم

💡 یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون بند روان گسسته‌ام انس روان من کجا

💡 دانی که ریگ باده غم روان چراست؟ اینجا گسسته اند عنان شماره را

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز