گسسته روان

مترادف‌ها

روان پریشان، دل‌شکسته، مضطرب

متضادها

منسجم روان، یکپارچه روان

لغت نامه دهخدا

گسسته روان. [ گ ُ س َس ْت َ / ت ِ رَ ] ( ص مرکب ) افسرده. متألم:
یکایک سواران پس اندر دمان
شکسته سلیح و گسسته روان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

افسرده روان متاثر: یکایک سواران پس اندر دمان شکسته سلیح و گسسته روان.

جمله سازی با گسسته روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تاری است روان گسسته ده‌جای چندین به غم روان چه باشی

💡 در تنش از محن فسرده روان در دلش از الم گسسته نیاط

💡 از ره روان حضرت او بازمانده‌ایم از کاروان گسسته و بار اوفتاده‌ایم

💡 یار ز من گسست و من بهر موافقت کنون بند روان گسسته‌ام انس روان من کجا

💡 دانی که ریگ باده غم روان چراست؟ اینجا گسسته اند عنان شماره را

💡 از نظر روان‌شناسی بالینی، فردی که دچار گسسته روان یا فروپاشی درونی شده است، نیازمند حمایت‌های تخصصی و درمان‌های طولانی‌مدت برای بازگشت به حالت عادی است.

💡 تجربه‌های تلخ و آسیب‌های دوران کودکی می‌تواند باعث ایجاد یک وضعیت گسسته روان در بزرگسالی شود که تعامل با دیگران را بسیار دشوار و پیچیده می‌کند.

💡 شاعر در این اثر هنری، از وضعیت گسسته روان شخصیت داستان می‌گوید که میان واقعیت‌های موجود و رویاهای خیالی خود، در کشمکش و تضاد دائمی قرار دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران