لغت نامه دهخدا
گزین فروش. [ گ َ ف ُ ] ( نف مرکب ) ابریشم فروش. فروشنده ابریشم. ( شعوری ج 2 ورق 289 ):
گزین فروش چو دیده دو زلف و گیسویش
خجل شده ست همین از متاع بی رویش.ابوالمعالی ( از شعوری ج 2 ورق 298 ).
گزین فروش. [ گ َ ف ُ ] ( نف مرکب ) ابریشم فروش. فروشنده ابریشم. ( شعوری ج 2 ورق 289 ):
گزین فروش چو دیده دو زلف و گیسویش
خجل شده ست همین از متاع بی رویش.ابوالمعالی ( از شعوری ج 2 ورق 298 ).
ابریشم فروش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من نگویم خدمت زاهد گزین یا می فروش هر کهحالتخوش کند در خدمتش چالاک باش