لغت نامه دهخدا
گرگین شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گر پیدا کردن. جرب گرفتن. عر. عرور. ( منتهی الارب ).
گرگین شدن. [ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) گر پیدا کردن. جرب گرفتن. عر. عرور. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرگین یکی از پهلوانان ایرانی شاهنامه و پسر میلاد یکی دیگر از پهلوانان شاهنامه است. نام او را به گرگ منسوب داشتهاند، یعنی به حدت و نیروی گرگ. در زمان پادشاهی کیخسرو او را مأمور همراهی بیژن در جنگ گرازان میکنند ولی او بیژن را گمراه کرده و موجب گرفتار شدن او در دست تورانیان میشود.
💡 گرگین بعد از زندانی شدن به خواست رستم آزاد میگردد.