گروگان بردن

مترادف‌ها

گروگان گرفتن، اسیر کردن

متضادها

آزاد کردن

لغت نامه دهخدا

گروگان بردن. [ گ ِ رَ / رُوب ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را به گرو همراه خود بردن. شخصی را بعنوان گروگان همراه خویش بردن:
بشد زنگه با نامور شهریار
گروگان ببرد از در شهریار.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شخصی یا چیزی را بعنوان گرو با خود بردن: بشد زنگه با نامور شهریار گروگان ببرد از در شهریار.

جمله سازی با گروگان بردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برابر اظهارات سمیر قنطار، در ماجرای به گروگان بردن دنی هاران، وی خود اصرار داشت که عینات را در بغل خود داشته باشد؛ چرا که می‌خواست با اتلاف وقت ما پلیس سر برسد. وقتی متوجه این مسئله شدیم وی را به همراه دختر ساکتش که در بغل وی بود از خانه بیرون بردیم.

💡 پلیس اطلاعات اعلام کرد که عاملان اصلی جرم، با استفاده از سلاح‌های گرم سعی در گروگان بردن مسافران هواپیما برای رسیدن به اهداف خود داشتند.

💡 گروگان بردن کودکان در مناطق جنگی، یکی از بزرگترین فجایع انسانی است که جامعه جهانی باید برای جلوگیری از آن تلاش‌های جدی کند.

💡 گزارش‌های خبری نشان می‌دهد که گروگان بردن کارمندان شرکت‌های خارجی، با هدف دریافت باج‌های سنگین در کشورهای درگیر جنگ صورت می‌گیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران