لغت نامه دهخدا
گروگان بردن. [ گ ِ رَ / رُوب ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را به گرو همراه خود بردن. شخصی را بعنوان گروگان همراه خویش بردن:
بشد زنگه با نامور شهریار
گروگان ببرد از در شهریار.فردوسی.
گروگان بردن. [ گ ِ رَ / رُوب ُ دَ ] ( مص مرکب ) چیزی را به گرو همراه خود بردن. شخصی را بعنوان گروگان همراه خویش بردن:
بشد زنگه با نامور شهریار
گروگان ببرد از در شهریار.فردوسی.
( مصدر ) شخصی یا چیزی را بعنوان گرو با خود بردن: بشد زنگه با نامور شهریار گروگان ببرد از در شهریار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برابر اظهارات سمیر قنطار، در ماجرای به گروگان بردن دنی هاران، وی خود اصرار داشت که عینات را در بغل خود داشته باشد؛ چرا که میخواست با اتلاف وقت ما پلیس سر برسد. وقتی متوجه این مسئله شدیم وی را به همراه دختر ساکتش که در بغل وی بود از خانه بیرون بردیم.