لغت نامه دهخدا
گردن انداختن. [ گ َ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) سر عجزفروآوردن و این مقابل گردن تافتن بود. ( آنندراج ).
گردن انداختن. [ گ َ دَ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) سر عجزفروآوردن و این مقابل گردن تافتن بود. ( آنندراج ).
( مصدر ) سر عجز فرود آوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولیویه روآ نگرش قطب را «نفرت رادیکال» نسبت به غرب توصیف کرده و از تمایل مسلمانانی مانند قطب به انداختن مشکلات خود به گردن توطئه های بیرونی بعنوان چیزی که اندیشه سیاسی مسلمانان را فلج می کند و باعث میشود نتوانند مشکلات خود را حل کنند یاد کرده است.