گربه از بغل اف

لغت نامه دهخدا

گربه از بغل افکندن. [ گ ُ ب َ / ب ِ اَ ب َ غ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گربه از دامان رها کردن. کنایه از ترک مکر و حیله و فریب کردن باشد. ( برهان ) ( انجمن آرا ):
چو گربه خویشتن تا کی پرستی
رها کن گربه از دامان که رستی.نظامی ( از آنندراج ). || افشای راز کردن:
عز ولیش را ازل گربه فکنده از بغل
عمر عدوش را اجل گرگ فکنده در گله.فلکی شیروانی.

جمله سازی با گربه از بغل اف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت مَنعم ز گربه از پی چیست او مرا دوست است، دشمن نیست

💡 گربه از پیش و مرغ از دنبال ناله‌ها کرد زد بسی پر و بال

💡 گربه از بهر لقمه‌ای خواری می‌کشد با خروش و با زاری

💡 پادشاهان چه غم خورند اگر گربه از خانه سگ زدر دور است

💡 همی گربه از خانه بیرون کند دگر ناودان یک به یک بشکند

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز