لغت نامه دهخدا
گرامی نژاد. [ گ ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) عالی تبار. آنکه از خاندانی شریف نسب دارد. والانژاد. والاتبار.
گرامی نژاد. [ گ ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) عالی تبار. آنکه از خاندانی شریف نسب دارد. والانژاد. والاتبار.
آن که از خاندان شریف است، عالی نسب، والاتبار.
آنکه از خاندانی شریف است و الاتبار عالی نسب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رومیان مشاغل را با عمل یادمیدادند. برای سربازی یا کشتکاری یا دولتمردی میبایست ابتدا شاگردی کرد یا در اعمال و امور جامعه شرکت جست تا ضمن کار شغل را فراگرفت. منظور از تربیت این بود که کودک نیرومند و تندرست باشد، خدایان و نهادهای دولتی (سنا و ارتش و کنسولان و کنسوران) را تکریم کند، اولیای خود را فرمان برد و قوانین را بهحداعلی گرامی شمارد، به خانواده و نیاکان خود مباهات کند و در جنگ دلیر و پُردل باشد. نتیجهٔ چنین تربیتی این بود که پرورشیافتگانِ پیش از سدهٔ سوم قبل از میلاد نسبتبه دولت و کشور تسلیم و فرمانبردار بودند، جنگجویی و سلحشوریشان وسیلهٔ تسلطبر شبهٔجزیرهٔ ایتالیا شد، ملتی عملگرا و دوراندیش و معتقد به رسالت فرمانروایی بر گیتی ساختند، به نژاد خود میبالیدند و در فرمانداری و جدیت و پشتکار ممتاز بودند، لیکن ــ برخلاف یونانیان ــ عشق به جمال و زیبایی و نیرومندی در فکر و تخیل نداشتند.
💡 چون در شاهنامه رهام سازندهٔ شهرستانهای رُخج و رَخوت فرزند گودرز است، پس بلوچان گرامی فرزندان گودرز کشواد اند، و نژاد از کاوهٔ آهنگر برافرازندهٔ درفش کاویانی، (و رهانندهٔ ایرانیان از ستم یکهزارسالهٔ بیگانگان) داراند. و درود بر فرزندان، و شاد؛ روان نیاکان ارجمندشان، که در گسترهٔ تاریخ ایران همواره نگهبان مرزهای این سرزمین میانهٔ جهان بودهاند.