لغت نامه دهخدا
گذارنده شدن. [ گ ُ رَ دَ / دِ ] ( مص مرکب ) عبور کردن. رد شدن. رجوع به گذاردن شود:
بیامد یکی ناوکش بر میان
گذارنده شد بر سلیح کیان.دقیقی.
گذارنده شدن. [ گ ُ رَ دَ / دِ ] ( مص مرکب ) عبور کردن. رد شدن. رجوع به گذاردن شود:
بیامد یکی ناوکش بر میان
گذارنده شد بر سلیح کیان.دقیقی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين كلام يعقوب نظير همان كلامى است كه قبلا درباره ناپديد شدن يوسف به فرزندانشگـفـتـه بـود، در آن جا نيز وقتى پسرانش از صحرا برگشته و گفتند: ما به مسابقهرفـتـه بـوديـم و يـوسـف را نـزد متاع خود گذارنده بوديم و گرگ او را خورد... درپـاسـخشان گفت:بلكه نفس هاى شما كارى را در نظرتان آراسته و (مرا) صبرى نيكوبايد....(574)