کینه وری
مترادفها
کینهتوزی، دشمنی
متضادها
بخشش، گذشت، مهربانی
لغت نامه دهخدا
کینه وری. [ ن َ / ن ِ وَ ] ( حامص مرکب ) دشمنی و عداوت و بدخواهی. ( ناظم الاطباء ). حالت و چگونگی کینه ور:
بی کینه وری سلاح بسته
چون گل به سلاح خویش خسته.نظامی.و رجوع به کینه ور شود. || انتقام و تلافی بدیها. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کینه ور شود.
فرهنگ فارسی
دشمنی و عداوت و بد خواهی ٠ حالت و چگونگی کینه ور٠ یا انتقام و تلافی بدیها ٠
جمله سازی با کینه وری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پشت در کینه وری محکم کرد روی در وسوسه آدم کرد