کین اوری

لغت نامه دهخدا

( کین آوری ) کین آوری. [ وَ ] ( حامص مرکب ) جنگاوری. جنگجویی. رجوع به مدخل قبل شود. || انتقامجوئی. خونخواهی:
میان ار ببستی به کین آوری
به ایران نکردی کسی سروری.فردوسی.وگر بازگونه بود داوری
که شه میل دارد به کین آوری.نظامی.کرم کن نه پرخاش و کین آوری
که عالم به زیر نگین آوری.سعدی.رجوع به مدخل قبل شود.

فرهنگ فارسی

( کین آوری ) جنگاوری ٠ جنگجویی ٠ یا انتقامجوئی ٠ خونخواهی ٠

جمله سازی با کین اوری

💡 پس آنگه همه لشکر خاوری نهادند رخ سوی کین آوری

💡 چو کین آوری‌، کین ستانی کنم شوی مهربان‌، مهربانی کنم

💡 شهان را به شاهان بود همسری کند شیر با شیر کین آوری

💡 وگر باژگونه بود داوری که شه میل دارد به کین آوری

افگاری یعنی چه؟
افگاری یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز