کیف کردن. [ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، لذت بردن.حال کردن. لذت بردن، چنانکه از قلیانی یا غذایی یا آوازی یا هوای خوشی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). لذت بردن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کیف شود.
- کیف کردن با کسی؛ با او در لذتی شریک بودن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- || با او آرمیدن. با وی جماع کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| مسرور شدن، چنانکه از کاری و پیش آمدی. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || نشئه و سکرگونه ای یافتن، چنانکه از بعضی مسکرات و مخدرات. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). نشئه گرفتن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کیف ( مدخل ِ نخست ) شود.
(کِ. کَ دَ ) (مص ل. ) لذُت بردن.
( مصدر ) ۱ - لذت بردن. ۲ - نشئه گرفتن. یا کیف کردن با کسی. ۱ - با او آرمیدن باوی جماع کردن.
لذُت بردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پژوهشهای دکتر هومن عمدتاً در حوزه آمار و روش تحقیق کیفی بود. او به دلیل استاندارد کردن «هوشآزمای ملی تهران، استنفورد و بنیه» برنده جایزه خوارزمی شد. سه کتاب از او با نامهای «شناخت روش علمی»، «تحلیل دادههای چند متغیری» و «آمار استنباطی» به عنوان کتاب برگزیده سال معرفی شدند.
💡 فرزندِ «آقای مقتصد» بیمار است. «آقای مقتصد» (با بازی محمود جعفری) که کارمند «ادارۀ دارایی» است، برای تأمین مخارج درمان او، وام میگیرد و پولها را در یک کیف رمزدار میگذارد. او برای محکمکاری، شماره تلفن عمهٔ رانندۀ تاکسیاش را به عنوان شماره رمزِ کیف انتخاب میکند، اما طبیعتاً خیلی زود این شماره را فراموش میکند و برای باز کردن کیف، دچار دردسرهای فراوان میگردد. سرانجام، زمانی که موفق میشود کیف را باز کند، جواب آزمایش مجدد فرزندش، نشان میدهد که او بیمار نبوده است.