لغت نامه دهخدا
کی شکن. [ ] ( اِخ ) پسر «کی بهمن » که به دست ترکان گرفتار و کشته شد. ( از مجمل التواریخ و القصص ص 46 ).
کی شکن. [ ] ( اِخ ) پسر «کی بهمن » که به دست ترکان گرفتار و کشته شد. ( از مجمل التواریخ و القصص ص 46 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد ز چشم بد پریشانی زلف پر شکن پوشد
💡 غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست
💡 نام شه ملک چین قلب قلبست در قلب شه مصحّف قلب شکن
💡 ای سر زلف تنو را در شکن حلقه دام از هوا طایر روح آمده با طوق حمام
💡 همه شجاعان گر شیر شاه پیل شکن همه دلیران گر شاه شیر شکال
💡 آنکس آگه ز پریشانی احوال من است که چو من بستهٔ آنزلف شکن در شکن است